|
دفتر عشـــق كه بسته شـد
نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که توگویی نه چنینم که تو خوانی ونه آنگونه که گفتند و شنیدی نه زمینم نه سمائم نه به زنجیر کسی بسته ام و برده دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستاه پیرم نه به هرخانقه ومسجد و میخانه فقیرم نه جهنم نه بهشتم چنین است سرشتم این سخن رامن ازامروز نه گفتم،نه نوشتم ...بلکه ازصبح ازل باقلم نور نوشتم گربه این نقطه رسیدی به تو سر بسته ودر پرده بگویم تاکسی نشنود این راز گهربار جهان آنچه گفتند و سرودند تو آنی خود تو جان جهانی گرنهانی وعیانی تو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطه عشقی تو خود اسرار نهانی تو خود باغ بهشتی تو بخود آمده از فلسفه چون و چرایی به تو سوگند که این رازشنیدی و نترسیدی و بیدارشدی در همه افلاک بزرگی نه که جزئی نه که چون آب دراندام سبوئی توخود اویی بخود آی تادرخانه متروکه هرکس ننشینی و بجز روشنی شعشعه پرتوخودهیچ نبینی وگل وصل بچینی
تنها درمیان متن ها چه عاشقانه مانده ام در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام چه خوانا دوری ات رابرسردرخانه نوشته اند ومن درنخواندن آن چه پافشارانه مانده ام چه بسیاراست دو رویی ها، فراموش کردن ها، وگسستن ها ومن دراین هم همه چه صادقانه مانده ام رفیقان همه با نارفیقی خود رفیقند من هنوز باآنان چه دوستانه مانده ام خاستگاه من کجاست که من آن جا قنودن خواهم من درپیمودن راه چه عاجزانه مانده ام تنها درمیان متن ها چه عاشقانه مانده ام...
دنیارا بد ساختند کسی راکه دوست داری، دوستت ندارد کسی که تورادوستت دارد،تودوستش نداری اماکسی که تودوستش داری واوهم دوستت دارد، به رسم وآیین زندگانی به هم نمی رسند واین رنج است زندگی یعنی این. دکترعلی شریعتی
و اینجاست که سخن از نگاه جلالالدین رومی (مولانا)، نسبت به حادثه کربلا موضوعیت پیدا میکند؛ جناب مولانا، یکی از کسانی بود که به طور مشخص نسبت به شخص امام حسین(ع) و حرکت او ارادت میورزید و یاد و نام ایشان را محترم نگه میداشت. وی در دو جا به طور مشخص درباره حادثه کربلا سخن گفته است، یک بار در مثنوی و دیگری در دیوان شمس. مولانا در مثنوی ضمن آن که به شرح داستانی میپردازد، در فحوای داستان، این پرسش را مطرح میکند که آیا کربلا فقط یک چهره داشته است و آن هم چهره غم و اندوه و درد و رنج، یا آن که چهرهها و بواطن دیگری هم داشته است سپس پاسخ میدهد آری، از یک طرف حضرت را کشتند و این درست است و غمانگیز است اما از سوی دیگر، او رها شد، به شکستن قفس نظر کنید، به آزاد شدن مرغ جان این سلطان از این زندان نظر کنید، میبینید که او با این رهیدن، شاد است.
یک شبی مجنون نمازش راشکست بی وضو درکوچه لیلی نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ ازجام المستش کرده بود سجده ای زد برلب درگاه او پر ز لیلی شد دل پر آه او گفت یارب ازچه خوارم کرده ای برسلیب عشق دارم کرده ای جام لیلی رابه دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشترعشقش به جانم میزنی دردم ازلیلی ست آنم میزنی خسته ام زین عشق٬دل خونم مکن من که مجنونم تومجنونم مکن مرداین بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلی تو... من نیستم گفت: ای دیوانه لیلی یت منم در رگ پیدا و پنهانت منم سالها با جور لیلی ساختی من کنارت بودم ونشناختی عشق لیلی دردلت انداختم صد قمارعشق یک جاباختم کردمت آوارهءصحراه نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد سوختم درحسرت یک یاربت غیر لیلی برنیامد ازلبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر میزنی در حریم خانه ام در میزنی حال این لیلی که خوارت کرده بود درس عشقش بیقرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چولیلا کشته درراهت کنم مخلص هرچی عاشقه یاهو
حرف ها دارم شعری از عزیزمان سهراب سپهری
تركه تا ده سال براي مادرش عزاداري ميكرد و همش گريه ميكرد . بهش گفتند : آخه چقدر گريه ميكني ، ده سال گذشته گفت: "آخه هر وقت يادم ميافته كه موقع خاكسپاريش چه دست و پايي ميزد جيگرم آتيش ميگيره "!! اصفهانيه داشته تو خيابون ميرفته كه يهو ميبينه اوضاع دل و روده خرابه و به شدت نياز به قضاي حاجت داره! خلاصه يخورده اطراف چرخ ميزنه تا آخر يك توالت عمومي پيدا ميكنه. خوشحال و خندان ميره تو كه يهو دم در يك مردك لندهور جلوشو ميگيره، ميگه: كجا عمو؟! اينجا توالتش ورودي داره، 200 تومن! اصفهانيه شاكي ميشه، ميگه: انصافتو شكر! يك ريدن دويست تومن؟! نميخوام! خلاصه مياد بيرون، يكم ديگه چرخ ميزنه ميبينه نه اوضاع خيلي خرابه، برميگرده، ميگه: درك بيا اينم دويست تومن. يارو ميگه: نـُچ! نرخا بالا رفته، ورودي جديد 500 تومنه! اصفهانيه تا فيهاخالدونش ميسوزه، ميگه: يعني چي؟! مگه سر گردنست؟! آدم به خودش برينه به صرفهتره! خلاصه باز شاكي مياد بيرون، يكم راه ميره، ميبينه الانه كه وسط آدم و عالم برينه به خودش، زود بر ميگرده، باحال زار يك پونصدي ميده، ميگه: بيا بابا اينم 500 تومن. باز صاب توالت يك ابرو ميندازه بالا، ميگه: تــُـچ! چون تو مضيقهاي وروديت ميشه هزار تومن! اصفهانيه كه ديگه عرق از بناگوشش سرازير شده بوده، ميگه: بابا سگ خور! بيا اينم هزار تومن، بزار برم برينم! خلاصه ميره تو. مردك توالتچي(!) ميبينه يك ربع گذشت، نيم ساعت گذشت، يك ساعت گذشت، آقا نيومد بيرون. ميره در توالت رو باز ميكنه، ميبينه اصفهانيه با كمربند خودشو دار زده، يك يادداشت هم گذاشته كه: "كسي كه تو اين گروني فرق گوز و ان رو نميفهمه فقط واسه مردن خوبه"!
دخترجان باورکن ازاولش هم قرار نبود من مرد کتاب قصه های تو باشم
من آنجا درظهر شهریور لم داده وتنهایی نیلوفرهای مرداب رازمزمه میکردم که یک نفردست مراگرفت به کتاب قصه های تو برد من بیخیال نشسته بودم درست شب اندوه سارها و به مصیبت شاعری میخندیدم که رگبارزد وباران گرفت، پشت پنجره کودکی بود که راه دبستان راگم کرده بود گفتند:اینجا یک مردکم دارد ومن شدم آن مرددر باران آمد،باتوسکوت کردم به اندازه چندقرن برای یادبود آن عبارتی که لابه لای دفترخاطرات خشک شده بود باتو جاده رادر هق هق خیس باران به اندازه دبستان بردم وهمینطوری خیلی اتفاقی شدم سرمشق بازی کودکانه زیاد به من دل نبند من همان اتفاق تگرگم درکوچه های تابستان و همین که خورشید باکرشمه از پشت آن ابرهای سپید بتابد من خواهم رفت.
دوست دارم بی اشاره بایه قلب پاره پاره دارم از دستت میمیرم هنوز هم عاشق ترینم یه نگاه بکن به قلبم تو رو می طلبه ز هر دم دیگه برام فرقی نداره تورو میخوامت ای ستاره برای دیدنت آشفته حالم نمیدانم چه حالم بی نشانم تو گوهر زیبای مهری نگویم حرف گزافی زدلم نوشتم حرف دلم بااشک ورنجم میخوام ببینمت دوباره ولی چه فایده پریدی ای ستاره دلم میخواد بمیره نباشه دیگه اسیرت بودی برام یه ستاره دیگه بسته این ستاره تو زندگیم جای نداره به خودم اومدم یباره که میکنم زندگی بدون ستاره زندگی برام بود جهنم بی خیال،خدا بهشتم ساخته میکنم خنده تو زندگیم دوباره بدون بودن ستاره
|
About![]()
با سلام میخوام خودمو براتون معرفی کنم من رضا هستم از برو بچ شمال ایران عزیز , 24 ساله دانشجو _ مجرد _راستی رشته تحصیلی من در دانشگاه حقوقه من همینقدر اطلاعات درباره خودمو کافی میدونم با اجازه.سری به این وبلاگ هم بزنید < دوستون دارم > Archivesتیر 1390بهمن 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 تیر 1389 فروردین 1389 بهمن 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 Links
................LOVE................. |